تبلیغات
باران کلیک - وکیل یا روان شناس؟؟؟؟!!!!

باران کلیک

زدم به سیم آخر و گفتم ولش کن بیخیال/اون واسه من یار نمیشه بیخیال این عشق محال

پسر جوانی در کتابخانه از دختری پرسید: مزاحم نیستم کنار دست شما بنشینم؟
دختر جوان با صدای بلند گفت: نمی‌خواهم یک شب را با شما بگذرانم !
تمام دانشجویان در کتابخا
نه به پسر که بسیار خجالت زده شده بود نگاه کردند...

پس از چند دقیقه دختر به سمت آن پسر رفت و در کنار میزش به او گفت: من در زمینه روانشناسی پژوهش می کنم و میدونم مردها به چه چیزی فکر میکنند، گمان کنم شمارا خجالت زده کردم. درست است؟
پسر با صدای بسیار بلند گفت: 200 دلار برای یک شب !!؟ خیلی زیاد است !!!
و تمام آنانی که در کتابخانه بودند به دختر نگاهی غیر عادی کردند...

پسر به گوش دختر زمزمه کرد: من حقوق میخوانم و میدانم چطور شخص را گناهکار جلوه بدهم !
نوشته شده در سه شنبه 4 تیر 1392 ساعت 02:55 ب.ظ توسط ami fami نظرات |


(تعداد کل صفحات:[cb:pages_total]) [cb:pages_no]
Template By : Pichak